عماد الدين حسن بن علي الطبري

228

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و الطّول و الفضل علينا . پس گفت : أ لم آتكم و انتم اعداء فالّف بين قلوبكم بى ؟ ! گفتند : اجل . پس گفت : أ لم آتكم و انتم قليل فكثّركم اللّه بى ؟ ! و كلمات چند بگفت ديگر و ساعتى خاموش شد و گفت : الا تجيبونى ؟ ! ايشان گفتند : بم نجيبك يا رسول اللّه ؟ ! مادر و پدر ما فداى تو باد ! گفت : اگر خواهيد ، جواب من دهيد : و انت قد كنت جئتنا طريدا فآويناك ، خائفا فآمنّاك ، و مكذّبا فصدّقناك . پيران و بزرگان انصار برخاستند و بوسه بر دست و پاى رسول ( ص ) دادند و گفتند : يا رسول اللّه ، آن كلمات جوانان ما گفتند . و ايشان را نيز ندامت حاصل شد و استغفار بكردند . و هذه اموالنا بين يديك فاقسمها بين قومك ان شئت . و بسيارى خلق بگريستند . رسول ( صلعم ) گفت : به قسمت آن مال الفت دل ايشان كه مؤلّفه قلوبند خواستم و حوالت شما به ايمان شما كردم . اما ترضون ان يرجع غيركم بالشّاء و النّعم و رجعتم انتم و رسول اللّه فى سهمكم ؟ ثمّ قال : الانصار كرشى و عيبتى . لو سلك النّاس واديا و سلك الانصار شعبا ، لسلكت شعب الانصار . اللّهمّ اغفر للانصار و لابناء الانصار و لابناء ابناء الانصار . و مراد به « كرش » و « عيبه » صاحب است و خاصّه . [ داستان اسيران غزوهء حنين ] شيما دختر حليمه مرضعهء رسول در ميان سبايا بود ، به خدمت رسول آمد . رسول عليه السّلام رداى خويش براى وى بينداخت و احترام بسيار بكرد . زيرا كه خواهر رضاعى بود و شيما حضانت رسول كردى و تعهّد در آن وقت كه حليمه شير وى مىدادى . تا شيما شفاعت كرد براى مالك بن عوف رسول عليه السّلام گفت : اگر بيايد وى را امان دادم . مالك به خدمت رسول آمد ، جملهء مال به وى داد و صد اشتر ديگر بداد .